درخواست کمک برای جلوگیری از بازگرداندن اجباری شهرام کمالی به ایران
روایت شخصی سید محمدعلی شهرام کمالی از زندگی، پناهندگی و نگرانی از بازگردانده شدن به ایران
نام من سید محمدعلی شهرام کمالی است؛ هرچند خانواده، دوستان و آشنایانم مرا بیشتر با نام «شهرام» میشناسند. 
امروز در شرایطی قرار گرفتهام که احتمال بازگردانده شدنم از ترکیه به ایران، به یکی از بزرگترین نگرانیهای زندگی من و خانوادهام تبدیل شده است. برای توضیح اینکه چرا از بازگشت به ایران میترسم، ناچارم بخشی از زندگی و آنچه بر من و خانوادهام گذشته است را روایت کنم.
ریشههای مخالفت من با جمهوری اسلامی
داستان من به بیش از چهار دهه قبل بازمیگردد. پدرم در دوران جمهوری اسلامی زندانی شد و بنا بر آنچه خود شاهد آثار آن بودم، در زندان تحت شکنجه و آزار شدید قرار گرفت. من از دوران کودکی با پیامدهای این اتفاقات در خانوادهام زندگی کردم.
آنچه بر پدرم گذشت تأثیر عمیقی بر من گذاشت و از همان سالها باعث شکلگیری مخالفت من با جمهوری اسلامی و سیاستهای سرکوبگرانه آن شد.
با گذشت زمان، دیدگاههای سیاسی خود را پنهان نکردم. در میان دوستان، آشنایان و محافلی که در آنها حضور داشتم درباره شرایط سیاسی ایران، دوران پیش از جمهوری اسلامی و دوران پادشاهی صحبت میکردم و مخالفت خود با جمهوری اسلامی را آشکارا بیان میکردم.
بازداشت و شکنجه در ایران
به دلیل همین فعالیتها و دیدگاهها، چندین بار در ایران بازداشت و زندانی شدم.
در دوران بازداشت، شکنجه و ضربوشتم شدیدی را تجربه کردم که آثار جسمی آن همچنان بخشی از زندگی من است. بر اثر ضربات وارده، پرده گوشم آسیب دید و دندانهایم نیز بهشدت صدمه دید و تعدادی از آنها شکست.
اما فشارها تنها متوجه من نبود. خانوادهام نیز سالها با ترس و نگرانی زندگی میکردند. همواره این نگرانی وجود داشت که دوباره بازداشت شوم و این بار با مجازات بسیار سنگینتری روبهرو گردم.
سرانجام شرایط به نقطهای رسید که احساس کردم ادامه زندگی در ایران میتواند جان و آزادی من و امنیت خانوادهام را به خطر بیندازد. به همین دلیل ناچار شدم همراه خانوادهام خانه، زندگی و آنچه داشتیم را رها کنم و به ترکیه پناه بیاورم.
سالهای زندگی در ترکیه
از نخستین سالهای حضورم در ترکیه، با وجود تمام دشواریهایی که زندگی یک پناهجو به همراه دارد، بارها شاهد محبت و انساندوستی مردم ترکیه بودم.
افرادی بودند که به ما برای دریافت خدمات پزشکی و بیمارستانی کمک کردند و کسانی که در روزهای سخت برای تأمین نیازهای اولیه زندگی در کنار خانواده ما قرار گرفتند. این کمکها و محبتها را هرگز فراموش نخواهم کرد.
ترکیه در تمام این سالها برای من تنها یک محل اقامت نبوده است.
من در این کشور زندگی و کار کردهام، دوستان زیادی پیدا کردهام و مهمتر از همه، فرزندم در این کشور بزرگ شده است. بخش مهمی از زندگی خانواده من با جامعه ترکیه گره خورده و به همین دلیل همیشه نسبت به مردم این کشور احساس احترام و قدردانی داشتهام.
سالها پس از خروج من از ایران، به دلیل شرایطی که هنگام بازداشت و پس از آن به وجود آمده بود، حتی برخی از بستگان و دوستانم تصور میکردند که من در زندانهای جمهوری اسلامی جان باختهام.
پس از سالها و زمانی که توانستم از طریق برخی رسانهها درباره زندگی و اتفاقاتی که بر من گذشته بود صحبت کنم، تعدادی از نزدیکانم تازه متوجه شدند که زنده هستم.
چرا نمیتوانم به ایران بازگردم؟
امروز نگرانی اصلی من احتمال بازگردانده شدن اجباری به ایران است.
برای من بازگشت به ایران صرفاً بازگشت به سرزمین محل تولدم نیست؛ بلکه به معنای بازگشت به جایی است که پیشتر در آن بازداشت و شکنجه شدهام و به دلیل دیدگاههای سیاسیام احساس امنیت نمیکنم.
با توجه به سابقه بازداشتها، شکنجههایی که متحمل شدهام و مخالفت آشکارم با جمهوری اسلامی، عمیقاً نگرانم که در صورت بازگردانده شدن به ایران بار دیگر بازداشت شوم.
من از شکنجه، زندان طولانیمدت، مجازاتهای سنگین و حتی خطر از دست دادن جانم میترسم.
هیچکس نمیتواند با قطعیت بگوید پس از بازگرداندن من چه اتفاقی خواهد افتاد؛ اما با توجه به آنچه پیشتر برای من رخ داده و دیدگاههای سیاسیای که طی سالهای گذشته آشکارا بیان کردهام، من بازگشت به ایران را برای خود امن نمیدانم.
من از بازگردانده شدن اجباری به ایران میترسم، زیرا معتقدم آزادی و حتی جانم ممکن است در معرض خطر جدی قرار گیرد.
نگرانی برای آینده تنها فرزندم
امروز نگرانی من فقط درباره خودم نیست.
آینده و امنیت تنها فرزندم نیز برای من اهمیت بسیار زیادی دارد. فرزند من از کودکی به ترکیه آمده، در این کشور بزرگ شده و تحصیل کرده و با فرهنگ و جامعه ترکیه خو گرفته است.
بخش بزرگی از زندگی او در ترکیه گذشته است و این کشور بخش جداییناپذیری از زندگی و خاطرات او محسوب میشود.
اکنون پس از سالها زندگی در ترکیه، خانواده ما بار دیگر با ترس از آینده و احتمال بازگردانده شدن به ایران روبهرو شده است.
درخواست من
من سالهای بسیاری را دور از وطن زندگی کردهام. بازداشتها، فشارها و شکنجههایی که در ایران تجربه کردم، زخمهایی بر جسم و زندگی من باقی گذاشتهاند که هرگز نمیتوانم آنها را فراموش کنم.
این نوشته تنها بیان دیدگاه سیاسی من نیست؛ بلکه روایت زندگی انسانی است که میگوید به دلیل عقاید و دیدگاههای خود بازداشت و شکنجه شده، ناچار به ترک کشورش شده و سالهای طولانی زندگی خود را در تبعید گذرانده است.
امروز از نهادهای مسئول، سازمانهای حقوق بشری، مدافعان حقوق پناهندگان، رسانهها و همه کسانی که صدای مرا میشنوند درخواست میکنم شرایط و پرونده من را مورد توجه قرار دهند و برای جلوگیری از بازگردانده شدن اجباری من به ایران کمک کنند.
من درخواست امتیاز ویژهای ندارم؛ تنها میخواهم مجبور به بازگشت به جایی نشوم که معتقدم جان و آزادیام در آن در معرض خطر است.
امیدوارم صدای من و خانوادهام شنیده شود و پیش از آنکه تصمیمی غیرقابل بازگشت درباره سرنوشت ما گرفته شود، شرایط من با دقت و از منظر انسانی و حقوقی بررسی شود.
سید محمدعلی شهرام کمالی (شهرام)
پاینده ایران و ایرانی
ثبت ديدگاه