درخواست کمک برای جلوگیری از بازگرداندن اجباری شهرام کمالی به ایران
روایت شخصی سید محمدعلی شهرام کمالی از زندگی، پناهندگی و نگرانی از بازگردانده شدن به ایران
نام من سید محمدعلی شهرام کمالی است؛ هرچند خانواده، دوستان و آشنایانم مرا بیشتر با نام «شهرام» میشناسند. 
امروز در شرایطی قرار گرفتهام که احتمال بازگردانده شدنم از ترکیه به ایران، به یکی از بزرگترین نگرانیهای زندگی من و خانوادهام تبدیل شده است. برای توضیح اینکه چرا از بازگشت به ایران میترسم، ناچارم بخشی از زندگی و آنچه بر من و خانوادهام گذشته است را روایت کنم.
ریشههای مخالفت من با جمهوری اسلامی
داستان من به بیش از چهار دهه قبل بازمیگردد. پدرم در دوران جمهوری اسلامی زندانی شد و بنا بر آنچه خود شاهد آثار آن بودم، در زندان تحت شکنجه و آزار شدید قرار گرفت. من از دوران کودکی با پیامدهای این اتفاقات در خانوادهام زندگی کردم.
آنچه بر پدرم گذشت تأثیر عمیقی بر من گذاشت و از همان سالها باعث شکلگیری مخالفت من با جمهوری اسلامی و سیاستهای سرکوبگرانه آن شد.
با گذشت زمان، دیدگاههای سیاسی خود را پنهان نکردم. در میان دوستان، آشنایان و محافلی که در آنها حضور داشتم درباره شرایط سیاسی ایران، دوران پیش از جمهوری اسلامی و دوران پادشاهی صحبت میکردم و مخالفت خود با جمهوری اسلامی را آشکارا بیان میکردم.
بازداشت و شکنجه در ایران
به دلیل همین فعالیتها و دیدگاهها، چندین بار در ایران بازداشت و زندانی شدم.
در دوران بازداشت، شکنجه و ضربوشتم شدیدی را تجربه کردم که آثار جسمی آن همچنان بخشی از زندگی من است. بر اثر ضربات وارده، پرده گوشم آسیب دید و دندانهایم نیز بهشدت صدمه دید و تعدادی از آنها شکست.
اما فشارها تنها متوجه من نبود. خانوادهام نیز سالها با ترس و نگرانی زندگی میکردند. همواره این نگرانی وجود داشت که دوباره بازداشت شوم و این بار با مجازات بسیار سنگینتری روبهرو گردم.
سرانجام شرایط به نقطهای رسید که احساس کردم ادامه زندگی در ایران میتواند جان و آزادی من و امنیت خانوادهام را به خطر بیندازد. به همین دلیل ناچار شدم همراه خانوادهام خانه، زندگی و آنچه داشتیم را رها کنم و به ترکیه پناه بیاورم.
سالهای زندگی در ترکیه
از نخستین سالهای حضورم در ترکیه، با وجود تمام دشواریهایی که زندگی یک پناهجو به همراه دارد، بارها شاهد محبت و انساندوستی مردم ترکیه بودم.
افرادی بودند که به ما برای دریافت خدمات پزشکی و بیمارستانی کمک کردند و کسانی که در روزهای سخت برای تأمین نیازهای اولیه زندگی در کنار خانواده ما قرار گرفتند. این کمکها و محبتها را هرگز فراموش نخواهم کرد.
ترکیه در تمام این سالها برای من تنها یک محل اقامت نبوده است.
من در این کشور زندگی و کار کردهام، دوستان زیادی پیدا کردهام و مهمتر از همه، فرزندم در این کشور بزرگ شده است. بخش مهمی از زندگی خانواده من با جامعه ترکیه گره خورده و به همین دلیل همیشه نسبت به مردم این کشور احساس احترام و قدردانی داشتهام.
سالها پس از خروج من از ایران، به دلیل شرایطی که هنگام بازداشت و پس از آن به وجود آمده بود، حتی برخی از بستگان و دوستانم تصور میکردند که من در زندانهای جمهوری اسلامی جان باختهام.
پس از سالها و زمانی که توانستم از طریق برخی رسانهها درباره زندگی و اتفاقاتی که بر من گذشته بود صحبت کنم، تعدادی از نزدیکانم تازه متوجه شدند که زنده هستم.
چرا نمیتوانم به ایران بازگردم؟
امروز نگرانی اصلی من احتمال بازگردانده شدن اجباری به ایران است.
برای من بازگشت به ایران صرفاً بازگشت به سرزمین محل تولدم نیست؛ بلکه به معنای بازگشت به جایی است که پیشتر در آن بازداشت و شکنجه شدهام و به دلیل دیدگاههای سیاسیام احساس امنیت نمیکنم.
با توجه به سابقه بازداشتها، شکنجههایی که متحمل شدهام و مخالفت آشکارم با جمهوری اسلامی، عمیقاً نگرانم که در صورت بازگردانده شدن به ایران بار دیگر بازداشت شوم.
من از شکنجه، زندان طولانیمدت، مجازاتهای سنگین و حتی خطر از دست دادن جانم میترسم.
هیچکس نمیتواند با قطعیت بگوید پس از بازگرداندن من چه اتفاقی خواهد افتاد؛ اما با توجه به آنچه پیشتر برای من رخ داده و دیدگاههای سیاسیای که طی سالهای گذشته آشکارا بیان کردهام، من بازگشت به ایران را برای خود امن نمیدانم.
من از بازگردانده شدن اجباری به ایران میترسم، زیرا معتقدم آزادی و حتی جانم ممکن است در معرض خطر جدی قرار گیرد.
نگرانی برای آینده تنها فرزندم
امروز نگرانی من فقط درباره خودم نیست.
آینده و امنیت تنها فرزندم نیز برای من اهمیت بسیار زیادی دارد. فرزند من از کودکی به ترکیه آمده، در این کشور بزرگ شده و تحصیل کرده و با فرهنگ و جامعه ترکیه خو گرفته است.
بخش بزرگی از زندگی او در ترکیه گذشته است و این کشور بخش جداییناپذیری از زندگی و خاطرات او محسوب میشود.
اکنون پس از سالها زندگی در ترکیه، خانواده ما بار دیگر با ترس از آینده و احتمال بازگردانده شدن به ایران روبهرو شده است.
درخواست من
من سالهای بسیاری را دور از وطن زندگی کردهام. بازداشتها، فشارها و شکنجههایی که در ایران تجربه کردم، زخمهایی بر جسم و زندگی من باقی گذاشتهاند که هرگز نمیتوانم آنها را فراموش کنم.
این نوشته تنها بیان دیدگاه سیاسی من نیست؛ بلکه روایت زندگی انسانی است که میگوید به دلیل عقاید و دیدگاههای خود بازداشت و شکنجه شده، ناچار به ترک کشورش شده و سالهای طولانی زندگی خود را در تبعید گذرانده است.
امروز از نهادهای مسئول، سازمانهای حقوق بشری، مدافعان حقوق پناهندگان، رسانهها و همه کسانی که صدای مرا میشنوند درخواست میکنم شرایط و پرونده من را مورد توجه قرار دهند و برای جلوگیری از بازگردانده شدن اجباری من به ایران کمک کنند.
من درخواست امتیاز ویژهای ندارم؛ تنها میخواهم مجبور به بازگشت به جایی نشوم که معتقدم جان و آزادیام در آن در معرض خطر است.
امیدوارم صدای من و خانوادهام شنیده شود و پیش از آنکه تصمیمی غیرقابل بازگشت درباره سرنوشت ما گرفته شود، شرایط من با دقت و از منظر انسانی و حقوقی بررسی شود.
سید محمدعلی شهرام کمالی (شهرام)
پاینده ایران و ایرانی
سید شوروی سرخ اسهالی
دزدها و جانیان پولخوار اسهال(= عرعر-حیعر/غارت/سپاه مشرکین بربر جانی عقده ای محلی و وارداتی بشار اسدی[عراقی افغانی لبنانی کشمیری یمنی سوری]/کشتار/اعدام/مصادره/خفقان)-پاش
فرمان «آتش به اختیار» سوراخ دهن اسهالی، شیطان خداسوار، بشار اسد عمامه سیاهبند تازی:
«غارت ایران در اختیار رافضی» و «کشتار ایرانی(کوروش/مردم/,جشنهای ایرانی) به اختیار رافضی»
غارت بدون عقوبت اما پر-رانت «ایران»
و کشتار بدون مجازات اما پر-پاداش «ایرانی»
تنها و تنها با عر حیعر زدن و پوشیدن لباس «حیعر تازی» اشغالگر ایران در تکثیر «رافضیون»، دیگر نوکر کمون دمونیست غربی و کمونیست شرقی، در کنار «اخوان المفسدین»
توسعه ثروت-گستر اشتغال زا یا همان سیاست زیباسازی کشور/شهر با (رقص/آواز/معماری/خودرو مدرن/خانهه مدرن/لباس و خوراک متنوع/شهرباغ/ مال باغ، …ورزش همگانی/فستیوال ها…) یا همان «افزایش آزادی و ثروت مردم»
در مقابل
کشورخواری رافضی-گستر(دزد و جانی هاله نوربند)-گستر، مشرک(مزدورخونخوار و میمون رانتخوار)-زا یا همان شوروی مشرکین نازیسم عمامه سیاهبند یا همان سیاست زشت-سازی(عرعر حیعر، کشتار[رگبار خیابانی با دوشک/کلاش/دراگانوف روسی»کشتن زخمی ها با گوله و قمه بسر]/اعدام/مصادره) کشورخوار با انحصار ثروت ملازا و سگملازا توسط اوباش جانی یا همان «بردگی عمامه سیاهبندپرستی ملایی-سگملایی و کشتار/اعدام/مصادره ای/فقیر-یارانه ای کردن مردم غارتشده و دلسوز نوعدوست»
»»» کشورخواری رافضیون و اخوان المفسدین: انواع رانت=عمله کردن قانون برای غارت کشور و کشتار ملت برای تکثیر رافضی با:
انحصار ریالی/ارزی/معدنی-ارضی/مقامی-بانکی-شغلی-مدیریتی-تحصیلی/ یارانه سواری کالا، وضع یارانه برکالا و سپس صادرات همان کالا و سپس انداختن جرم چندمیلیون تنی گردن چندتا وانتی و کولبر؛ و انحصار خوردن دلار یارانه دار؛ و گرفتن رانت واردات کالا از چین پس از دادن نفت یارانه دار به چین
کل موضوعیت رافضیون، اوباش عقده ای عمدتا برآمده از عراق و لبنان جنوبی، که بعدها ایران را اشغال کردند؛ قرار دادن اینها توسط کاتولیکها در ابتدا، مقابل بربرهای اسهالی در قرون وسطی بود و از اینرو، کپی پیست خرافات کاتولیک در قدیس سازی و اسهال زمان هوا کردن و پاپ عمامه سیاهبند، بوضوح قابل تشخیص است.
با گذشت چند سده، موضوعیت کاتولیک از بین رفت، و به دمونیست چپول فرصت طلب گوادلوپ ضد کمونیست روسی تبدیل شد که زیبایی ثروت و حقوق بشر را برای خود می خواست و حصول آنرا با غارت کشورها از طریق شیوع زشتی خونین غارت و کشتار اسهالی با موجسواری روی هدف ابلهانه دزدهای جانی اسهالی یعنی برده=مشرکسازی کل جهان برای فرعونعلی عمامه سیاهبند، هدف ابلهانه رافضیون و اخوان المفسدین، عملی می کرد؛ تا اینکه در ۱۹۸۹، پس از عقب نشاندن ارتش سرخ توسط رافضیون و اخوان المفسدین، خبر به گوش کمونیست بعثی پادگانی روسی رسید.
مزه «خوردن پول برای دمونیست و کمونیست با ریختن اسهال دچار» رقابت شد.
دهه ها گذشت، و کشورهای بربرهای اسهالی به کشورهای زیبای ترکی و عربی توسعه-محور زیبایی=آزادی گستر همکار تبدیل شدند؛ این امر، موضوعیت وجودی رافضیون و اخوان المفسدین را برای همیشه از بین برد.
موضوعیت به لجن کشیدن منطقه با محوریت سرطان شوروی رافضیون، شوروی دولتهای پوشالی اسیر حونتای مشرک، دولتهای عمله سپاه مشرکین اوباش گوله و قمه زن بسر مردم دلسوز در راه شیوع فرعونگری سلطنت شرکین شیاد کافر خداسوار عمامه سیاهبند تازی، ضحاکعلی.
دولتهای بدلی در زنجیر سپاه مشرکین، سپاه اوباش جانی گوله و قمه زن بسر مردم غارت-شده و دلسوز، سپاه اشغالگر ایران، لبنان، عراق، یمن، سوریه، … با شعار بردگی شرکین عمامه سیاهبندپرستی و با هدف غارت و مشرکسازی جمعی ملتها مشابه با شوروی برده سازی سرخ روسی.
انقضای زشتی عمامه سیاهبندپرستی در عصر هوش مصنوعی، عصر زیباسازی توسعه-محور آزادی-گستر؛ همچون انقضای زشتی مشرکسازی جمعی فرعونی-هیتلری-استالینی امری است اقتصادی-امنیتی برای ادامه زیباسازی آزادی-گستر توسعه-محور ثروت-ساز در مقابل زشت-سازی مشرک-گستر عمامه-سیاه/حونتا-محور ثروت-سوز
مشرکسازی نازیسم هیتلر عمامه سیاهبند تازی عراق جنوبی
و
سرطان شوروی سرخ اسهالی الروافض و اخوان المفسدین
فرصتی بی نظیر، در پناه قانون و خفقان پنهانسازی غارت»جنایت»مصادره، برای شیاد دزد، در خوردن ایران؛ و برای اوباش جانی عقده ای محلی و وارداتی، در کشتن مردم ضدغارت و دلسوز؛
زیر پرچم تازی تکثیر رافضی گری کاندوم استعمار
برگشت «اسهال زمان» از آسمان مقدسات بافت شیاد کافر خداسوار، الروافض و اخوان المفسدین، به «چاه مستراح زمان» قطعی است؛
وزرا و فرماندهان رافضی امروز، گوله و قمه زن بسرهای دیروز؛
و
عمامه سیاهبندها، خداهای جعلی و سوراخ دهن های خداهای جعلی امروز، شیطانهای کافر زباله گرد لبنان و عراق جنوبی دیروز؛
بهتر است هرچه زودتر، هرچه از ایران خوردند، بار کنند بروند به امثال «ترکیه ها»؛ «لندن ها»؛ «تورنتو ها»؛ و «نیویورک ها»؛ تا دیر نشده است.
فرمان «آتش به اختیار» رافضی تازی اشغالگر ایران و شوروی سپاه مشرکین
«غارت ایران در اختیار» و «کشتار ایرانی به اختیار» رافضیون
«غارت ایران» بدون مجازات بلکه پر از رانت
«کشتار ایرانی» بدون عقوبت بلکه پر از پاداش
بنام حفظ امنیت رافضی تازی اشغالگر، بشار اسد عمامه سیاه بند عمله کمونیستها
«غارت ایران در اختیار عمامه سیاه پوشان عمله کمونیستها»
و
«کشتار ایرانی به اختیار سپاه مشرکین جانیان بشار اسد»
– دختر جوان ایرانی را بخاطر یک شعار دو کلمه ای، به زمین انداخته شده، با پوتین روی صورتش می روند، و سپس با زدن قمه بر سرش می کشنش؛ یعنی قرن ۲۱، لجن تر از این اوباش جانی و اربابان توده ای اسهال پاششان، وجود ندارد.
– جوانمرد ایرانی در بومهن، درون خودرویش، بخاطر همان شعار دوکلمه ای، گردنش بریده می شود
– جوانمرد کردستانی، بدون شعار، فقط بخاطر زدن بوق اعتراض به جنایت رافضیون، در داخل خودرویش، با گوله تو سرش کشته می شود، و رانندگان دلسوز خودروهای داخل دل تهران، شیشه و چراغ خودرویشان بخاطر زدن بوق اعتراض به جنایت، با باتوم شکسته می شود
– پدر ساکن توابع تهران بخاطر ممانعت از اسارت پسرش بدست رافضیون اشغالگر بخاطر سردادن شعار سه کلمه ای «مرگ بر دیکتاتور» در بام خانه اش، با شلیک وینچستر ساچمه ای از فاصله نزدیک از درون چشم کشته می شود
– جوان آذری را بخاطر پراندن عمامه شیاد، در بازداشتگاه شکنجه و چیزخور شده و پس از آزادی از اسارتگاه می میرد؛
* بجای آنکه عمامه بند غارتگر ایران را بکشند این کفتارهای مشرک عمامه-پرست مزدور عمامه بند، معترضان به غارت ملایی و کشتار سگملایی و دلسوزان کشتار معترضان را می کشند برای حفظ امنیت رافضیون اشغالگر در غارت و کشتار
– آن مادر سن-دار که با فریادش به کمک دختر ایرانی شتافته بود را شوکر برقی روی سرش گذاشتند
– جوانمرد مشهدی، کنار دکان بت آجری سیمانی، آتش روشن می کند؛ بجرم آتش زدن خدای جعلی سیمانی نوکر غارت شرکین شیطان کافر عمامه بند خداسوار عمله کمون، در اسارتگاه رافضیون اشغالگر ایران، شکنجه و کشته می شود
– در بندر عباس، جوانمرد جنوبی بخاطر دلسوزی و نوعدوستی با تیربار کلاش روسی در دستان سپاه مشرکین شرکعلی فرعون عمامه سیاهبند، زخمی می شود و در گوشه پیاده رو، زمینگیر می شود. سگهای مشرک عمامه سیاه، بابای ۱۰ نفر از فراجایی تا سگ بسیجی، دوره اش می کنند و سرسگ فراجا از موتور پیاده و پس از گرفتن قمه از دست یک سگ رافضی، با شدت و چندین مرتبه بر صورت و سر، ایرانی، می کوبد و او را می کشد
– در جای دگر، کفتار رافضی، با پوتین به بدن های افتاده بر زمین لگد می زند تا هرکه صدا داد بکشد، یک دختر ایرانی زخمی پیدا می کند و با گوله کلاش روسی بر سرش او را می کشد
– در جای دگر یک ایرانی هنوز رافضی نشده، اما در لباس امنیتی راغضی، از کشتار دسته جمعی بالای ۲۰ نفر با خفگی از طریق قرار دادنشان در کیسه های بزرگ سیاه و آویزان کردنشان فیلم می گیرد و آن را در نت پخش کرده است
– آن یکی جوون بخاطر ۳ تا فحش در اینستا، بازداشت و چیزخور و چیزتزریق می شود و پس از آزادی می میرد
و بعدش، چندصد میلیون تومان با شیرینی می گیرند تا پیکر قربانی را تحویل دهند؛ این هم از اشتغالزایی بسبک شوروی نکبت اسهالی ملایی و سگملایی؛ بستن درب شغلهای کشورساز کافه رستوران و کنسرت و مد و شرکتهای جهانی و … و باز کردن درب کشتار با لباس پلیس برای گرفتن پول از بازماندگان قربانی
عملا، کشور در اشغال مشتی قاتل وقیح است که هر کار شیطانی را بنام الهی برای خود آزاد کرده اند و می کشند و می دزدند و اسهال زمان رویش می پاشند.
با دزدهای سادیست های جلاد و جانی طرف هستید که هر چه «غارت» می کنند، «رانت» بیشتر؛ و هرچه «جنایت» می کنند، «وام بدون بهره بدون بازگشت ریال هوایی بانکهای آینده» بیشتر می گیرند.
کل «ایران» را به «تونل وحشت غارت/کشتار/مصادره/خفقان» تبدیل کرده اند، این رافضیون اشغالگر تف شده از عراق و لبنان جنوبی به ایران؛ و می خواهند کل منطقه و حتی جهان را نیز به نکبت شرکین بردگی سلطنت نازیسم شرک فرعونعلی بکشانند، این رافضیون دزد و جانی و جلاد کافر شیاد خداسوار.
آنوقت خبرگزاری ها به این لجنهای جانی شوروی سپاه مشرکین مزدور فاشیسم نازیسم سلطنت شرکین سید فرعونعلی بشار اسد عمامه سیاهبند رافضی تازی کاندوم شیعه کمونیستها، می گویند «سرکوبگر»؟!؟!؟
«سرکوبگر»، افراد «پوتین» هستند که مردم ناراضی روسیه را بدون هیچگونه کشتار و جراحتی به خانه می فرستند و آنهایی را که می کشند، آنقدر تعدادشان کم است که تبدیل به جایزه خبرنگاری آزاد در جهان میشود.
«سرکوبگر» نامیدن این سپاه مشرک جانی گوله و قمه زن بسر ملت؛ همانند «فرشته» نامیدن قلاده دار این کفتارها، بشار اسد عمامه سیاه بند کاندوم کمونیستهاست.
صحبت از بی-چهره سازی = مشرک = زندانی بی اراده (خر باربر، کفتار خونخوار و میمون منافق رانتخوار) برده=مشرک ضحاکعلی شیطان کافر خداسوار، «بی چهره-سازی دسته جمعی» با «کشتار دسته جمعی» از طریق شوروی سپاه بعثی اوباش جانی گوله و قمه زن به سر و صورت مردم غارتشده و مردم ضدغارت و ملت دلسوز نوعدوست، بدست لجنهای عقده ای محلی و کفتارهای خونخوار وارداتی از کشورهای همسایه ایران با پول غارت ایران و بفرمان «غارت ایران در اختیار» و «کشتار مردم به اختیار» از سوراخ دهن اسهالی حیعر رافضی تازی اشغالگر ایران و کاندوم شیعه کمونیستهای گلوبال، از دمونیست کارتری غربی تا بعثی-مزدور شرقی است.
البته شکی نیست که با پیشرفت تمدن بشری با آزادی رقابتی شایسته سالار آزادی-گستر=زیبایی زایی/ثروت-زایی آمریکایی، در کنار ارزانسازی چینی، با اینترنت، موبایل، توسعه و زیباشدن تمام کشورهای جهان بغیر از ایران و افغانستان فارسی زبان در اسهال نکبت عمامه ای، و اینک هوش مصنوعی؛پروژه مشرکسازی جمعی نازیسم سید فرعونعلی عمامه سیاهبند، از تولید خر باربر مفت و کفتار خونخوار ارزان، به میمون هزارچهره پولخوار و خونخوار و رانتخوار و تورمسوار گران چرخیده است؛ شوروی کمونیسم اسهالی رافضیون نیز مسیر شوروی کمونیسم سرخ استالیون را می رود.
نتیجه عملی مشرکسازی جمعی با غارت کشور و کشتار بشار اسدی ملت شیاد-سالاری ملایی و جانی-سالاری سگملایی
جایگزین شدن
«آزادی رقابتی شایسته سالار آزادی-گستر=زیبایی زایی/ثروت-زایی آمریکایی»
با
«کشتار/اعدام/خفقان/مصادره=انحصار فرعونی عمامه-سیاهبندپرستی ملا-سگملاسالار (مشرک=برده)-گستر=زشت-زایی/فقر-زایی رافضی گری کمونیستی»
رافضیون تف شده از لبنان و عراق جنوبی، به سرکردگی دمونیستهای گوادلوپ و کمونیستهای بعثی، چه بلایی سر «ایران زمین» و «ایرانی» آوردند:
از «کوروش» به «حیعر»
از «هایده» به «عرعر»
از «میدان شهیاد» به «موکب شیاد»
از دلار «۷ تومان تاجدار» به «۳۰۰,۰۰۰ تومان عمامه سیاه دار»
از «فردوسی جهان» به «اسهال زمان مستراح جمکران»
مشتی شیطان کافر دزد، عمامه سیاهبند وارداتی از کشمیر نوفلوشاتو و لبنان و عراق جنوبی که خودشون به خودشون میگن «سوراخ دهن خدا»؛
و مشتی جانی خونخوار بعثی بشار اسدی جمع آوری شده از کف جوبهای افغانستان و کشمیر و عراق و سوریه و یمن و لبنان جنوبی؛
دور هم جمع شدن به غارت کشور و کشتار ملت میگن «جمهوری»؛ هر فردی که عرعر حیعر نزند بلکه «حرف ضد اسهال غارت» بزند را کشتار/اعدام/مصادره می کنند.
بی دلیل نیست که نکبت عمامه ای افغانستان و ایران، باعث شد که تمدن های عربزبان و ترکزبان، صدها سال از فارسی-زبان جلو بیفتند.
اینست فرق پلیس حافظ امنیت آزادی زیبایی سازی رقص و آواز و ثروتمندشدن مردم
با
اوباش جانی تحمیل شرک بردگی فرعونعلی تازی و حافظ امنیت غارت کشور و کشتار ملت توسط سید «غارت و آتش به اختیار» سلطنت شرکین فرعونعلی تازی اشغالگر، بشار اسد عمامه سیاهبند کاندوم شیعه کمونیستها، در لباس پلیس.
حفظ امنیت آزادی کافه رستوران و کنسرت و ساحل
فرق بسیار زیادی دارد با
بستن کافه رستوران و کنسرت و ساحل، و کشتن ملت دلسوز ضدغارتگر برای امن کردن شرک بردگی «خدا کردن» شیطان کافر خداسوار عمامه سیاهبند تازی اشغالگر توسط اوباش جانی سپاه بعثی رافضیون، یا حونتای شوروی شیوع رافضی گری بردگی عمامه سیاهبند عمله بشار اسدی کمونیستها با غارت/کشتار/اعدام/مصادره/خفقان با سس اراجیف کیهانی اسهال زمانی کیهان شریعتسواری، راه توده اسپوتنیک تهران، سوراخ کون اسهالی کمونیستها
اینست نکبت شرک ضحاکعلی ایرانخوار، و کفتارهای خونخوارش، سپاه بعثی مشرکین، بسیج اوباش جانی محلی و افغانی و پامی-کشمیری و سوری و عراق جنوبی و لبنان جنوبی و یمنی در لباس پلیس-جعلی، مزدور جانی عمامه سیاه پوش در لباس فراجا و بسیج و مابقی این لجنها
القرآن الاوّل…کمونیسم اسهالی
ملاخور کردن کل ثروت ایران؛
با اسهالخور کردن ایرانی با اسهال زمان جمکران؛
الضحّاکُ الاکبر.. مشرک نوکر…الشیّاد رهبر…الشرکِ حیعر..دزدان الاکبر..سگهایِ عرعر..
سرطان شوروی غارت/کشتار/اعدام/مصادره/اختناق عمامهای
سید نازیسم شرک شیطان کافر سوار بر خدای وهمی تقدیسگر غارت/کشتار، خدای جعلی بیخانمان ساخت تف دروغ شیاد، نوکر اسیر در خانه های سنگی ساخت غلامان شیاد
ملاّ، خالق دولا
دولا، آلت ملاّ
بِسْمِ الْأَمْطَارِ الْغَزِیرَةِ، رَبِّ السُّخْرِیَةِ الْإِلَهِیَّةِ
بنام بارانهای فراوان، پروردگار تمسخر الهی
١. أَلَمْ تَنْظُرُوا إِلَی الْبِلَادِ الَّتِی تَسْقُطُ عَلَیْهَا الْأَمْطَارُ کَأَنَّهَا بِحَارٌ مِنَ السَّمَاءِ
۱. آیا به کشورهایی ننگریستهاید که باران بر آنها میبارد گویی دریاهایی از آسمان هستند؟
٢. نِسَاؤُهَا یَمْشُونَ بِشُورْتِ الْبَحْرِ وَ یُظْهِرْنَ شُعُورَهُنَّ لِلسَّمَاءِ فَتُفْتَحُ أَبْوَابُ الرَّحْمَةِ
۲. زنانشان با شورتهای دریایی راه میروند و موهایشان را برای آسمان آشکار میکنند، پس درهای رحمت گشوده میشود.
بِسْمِ الْفَيْضِ الْفِقَارِ، رَبِّ الْعِبَادِ الْأَغْبِيَاءِ
بنام باران ریزان، پروردگار بندگان خردمند
٣. فِي تَائِیلَانْدَ وَ الْفِلِبِّینَ وَ الْبَرَازِیلَ تَرَی الْخُضْرَاءَ تُضَاحِکُ السَّمَاءَ
۳. در تایلند و فیلیپین و برزیل میبینی که سرسبزی با آسمان میخندد.
٤. وَ الْأَنْهَارُ تَجْرِی مِنْ کُلِّ مَکَانٍ وَ لَیْسَ فِیهَا عَمَائِمُ تَدَّعِی الْقُدْسِیَّةَ
۴. و رودها از هر سو جاریاند و در آنجا عمامههایی که قداست ادعا کنند نیست.
بِسْمِ السُّخْرِیَةِ الْکَبِیرَةِ، رَبِّ الْمُفَارَقَاتِ الْعَجِیبَةِ
بنام تمسخر بزرگ، پروردگار مفارقتهای شگفت
٥. یَا لَلْعَجَبِ الْعَجِیبِ… أَقْفَالُ الشَّعْرِ تُجَلِّدُ السَّحَابَ
۵. ای چه شگفتی شگفتانگیز… قفلهای مو ابرها را شلاق میزنند!
٦. وَ شُهُودُ الْوُجُوهِ یُنْشِرُ الْغَیُومَ وَ الْعَمَائِمُ تُنَشِّفُ الْبِحَارَ
۶. و شادمانی چهرهها ابرها را میگستراند و عمامهها دریاها را خشک میکنند!
بِسْمِ الْحِکَایَةِ الْهَزْلِیَّةِ، رَبِّ اللَّعْنَةِ الْفَظِیعَةِ
بنام داستان خندهدار، پروردگار لعنت شدید
٧. إِنَّ الَّذِینَ یَحْلِقُونَ لِحَاهُمْ وَ یَخْتَبِئُونَ فِی عَمَائِمَ کَالْفَقَارِیرِ
۷. بیگمان کسانی که ریشهای خود را میتراشند و در عمامهها مانند میمونها پنهان میشوند.
٨. یَظُنُّونَ أَنَّ السَّمَاءَ تَغْضَبُ مِنْ شَعْرِ الْمَرْأَةِ وَ تَرْضَی عَنْ سَرِقَةِ الْأَمْوَالِ
۸. گمان میبرند که آسمان از موی زن خشمگین میشود و از دزدی اموال خشنود میگردد.
بِسْمِ الْمَاءِ الْفِیَّاضِ، رَبِّ الْخُضْرَةِ الدَّائِمَةِ
بنام آب پربرکت، پروردگار سرسبزی همیشگی
٩. أَتَیْتُم بِالْعَمَائِمِ السَّوْدَاءِ فَجَفَّتِ الْأَنْهَارُ
۹. شما با عمامههای سیاه آمدید، پس رودها خشکیدند.
١٠. وَ جِئْنَا بِالْمَلَابِسِ الْبَحْرِیَّةِ فَطَغَتِ الْأَنْهَارُ وَ الْبِحَارُ
۱۰. و ما با لباسهای دریایی آمدیم، پس رودها و دریاها طغیان کردند.
بِسْمِ الْحَقِیقَةِ الضَّاحِکَةِ، رَبِّ الْمِزَاحِ الْجَادِّ
بنام حقیقت خندهدار، پروردگار شوخی جدی
١١. قُل لِلْعَمَائِمِیِّینَ اهْبِطُوا إِلَی شَوَاطِئِ الْبَاسِفِیکِ
۱۱. به عمامهپوشان بگو: فرود آیید به سواحل اقیانوس آرام.
١٢. وَ انْظُرُوا إِلَی الْأَمْطَارِ کَیْفَ تَهْطِلُ عَلَی الْعَوْرَاتِ الْمُعْتَرِفَةِ
۱۲. و بنگرید که چگونه باران بر عورتهای اعترافکننده میبارد!
بِسْمِ الْفَضِیحَةِ الْکُبْرَی، رَبِّ الْکَاشِفِ الْأَعْظَمِ
بنام رسوایی بزرگ، پروردگار آشکارکننده بزرگ
١٣. سَنُرِیهِمْ آیَاتِنَا فِی کُلِّ شَاطِئٍ وَ فِی کُلِّ خَانَوتِ مَلَابِسَ سِبَاحَةٍ
۱۳. به زودی نشانههای خود را در هر ساحل و در هر فروشگاه لباس شنا به آنان نشان خواهیم داد.
١٤. حَتَّی یَعْلَمُوا أَنَّ الرَّحْمَةَ لَیْسَتْ فِی الْقَفَائِمِ وَ إِنَّمَا هِیَ فِی صُدُورِ الْأَنْهَارِ
۱۴. تا بدانند که رحمت در عمامهها نیست، بلکه در سینههای نیکان است.
بِسْمِ الطَّعْنَةِ الْأَلِیمَةِ، رَبِّ الْمُحَاکَاةِ السَّاخِرَةِ
بنام طعنه دردناک، پروردگار خنده تمسخرآمیز
١٥. إِنَّ الَّذِینَ یَسْرِقُونَ وَ یَقُولُونَ إِنَّمَا نَحْفَظُ الْأَخْلَاقَ
۱۵. بیگمان کسانی که دزدی میکنند و میگویند: ما فقط اخلاق را حفظ میکنیم.
١٦. أُولَئِکَ یُصْبِحُونَ عَلَی جِیرَانَ جَافَّةٍ وَ یُمْسُونَ عَلَی قُلُوبٍ قَاسِیَةٍ
۱۶. اینان صبح را بر دریاچههای خشکیده آغاز میکنند و شام را بر دلهای سخت شده به پایان میبرند.
بِسْمِ الْخِتَامِ الْمُضْحِکِ، رَبِّ النِّهَایَةِ السَّعِیدَةِ
بنام پایان خندهدار، پروردگار فرجام خوش
١٧. فَإِذَا أَرَدْتُمْ مَطَرًا فَاخْرُجُوا مِنْ عَمَائِمِکُمْ
۱۷. پس اگر باران خواستید، از عمامههایتان خارج شوید.
١٨. وَ إِذَا أَرَدْتُمْ جَنَّةً فَاتْرُکُوا سَرِقَةَ الْأَمْوَالِ
۱۸. و اگر بهشت خواستید، دزدی اموال را رها کنید.
١٩. وَ اعْلَمُوا أَنَّ السَّمَاءَ لَا تَهْطِلُ إِلَّا عَلَی أَرْضٍ تَضْحَکُ نِسَاؤُهَا حُرَّةً
۱۹. و بدانید که آسمان جز بر سرزمینی نمیبارد که زنانش آزادانه بخندند!
٢٠. وَ الْعَمَائِمُ الْکَاذِبَةُ لَنْ تُنْبِتُ إِلَّا الْجَفَافَ وَ الْقَحْطَ وَ الْخِزْیَ الْأَبَدِیَّ
۲۰. و عمامههای دروغین جز خشکسالی و قحطی و رسوایی ابدی نخواهند رویاند!
بِسْمِ السَّحَابِ الْقَرِیبِ، رَبِّ الْأَمْطَارِ الْغَزِیرَةِ
بنام ابرهای فراوان، پروردگار بارانهای بیپایان
١. أَتَی أَمْرُ اللَّهِ فِی الْبِلَادِ الَّتِی لَمْ تَنْهَکْ حُرِّیَّةَ الْمَرْأَةِ
۱. فرمان خدا در سرزمینهایی آمد که آزادی زن را نقض نکردند.
٢. فَإِذَا الْأَمْطَارُ تَهْطِلُ کَالْعُقُولِ الْحُرَّةِ وَ الْأَنْهَارُ تَجْرِی کَالْفِکْرِ الْخَالِصِ
۲. پس بارانها چون عقل آزاد میبارد و رودها همچون خرد جاری میشود.
بِسْمِ الْحُرِّیَّةِ الْغَزِیرَةِ، رَبِّ الْمَطَرِ الْفَیَّاضِ
بنام آزادی بارانآور، پروردگار باران پربرکت
٦. أَیَحْسَبُ الْعَمَائِمِیُّونَ أَنَّ شَعْرَ الْمَرْأَةِ یُجَفِّفُ السَّحَابَ
۶. آیا عمامهپوشان گمان میکنند موی زن ابرها را خشک میکند؟
٧. فَلْیَنْظُرُوا إِلَی السَّوَاحِلِ الَّتِی تَرْقُصُ فِیهَا النِّسَاءُ بِالْبِیکِینِی
۷. پس باید به سواحلی بنگرند که زنان در آن با بیکینی میرقصند.
٨. وَ السَّمَاءُ تَبْکِی عَلَیْهِنَّ بِدُمُوعِ الْفَرَحِ
۸. و آسمان بر آنان با اشک شادی میگرید.
بِسْمِ الْمُفَارَقَةِ الْهَزْلِیَّةِ، رَبِّ الثُنَائِیَّةِ الْمُضْحِکَةِ
بنام تضاد خندهدار، پروردگار دوگانگی مضحک
٩. فِی الْبِلَادِ الَّتِی تَمْشِی نِسَاؤُهَا بِالْبِیکِینِی
۹. در سرزمینهایی که زنانشان با بیکینی راه میروند.
١٠. تَجِدُ الْأَنْهَارَ تَتَدَفَّقُ وَ الْخُضْرَةَ تَعْمُ الْأَرْضَ
۱۰. میبینی رودها جاری است و سرسبزی زمین را فراگرفته.
١١. وَ فِی بِلاَدِ الْعَمَائِمِ تَجِدُ الْجَفَافَ وَ الْقَحْطَ وَ الْعَقْلَ الْمَحْجُوبَ
۱۱. و در سرزمین عمامهها خشکسالی و قحطی و خرد پنهان شده را میبینی.
بِسْمِ النِّهَایَةِ السَّاخِرَةِ، رَبِّ الْخَاتِمَةِ الْمُضْحِکَةِ
بنام پایان مسخره، پروردگار فرجام خندهدار
١٢. فَإِذَا أَرَدْتُمْ حَیَاةً فَاتْرُکُوا الْعَمَائِمَ وَ خُذُوا الْبِیکِینِی
۱۲. پس اگر زندگی خواستید، عمامه را رها کنید و بیکینی را برگزینید.
١٣. وَ إِذَا أَرَدْتُمْ جَنَّةَ الْأَرْضِ فَاجْعَلُوا الْمَرْأَةَ حُرَّةً تَمْشِی بِضِیَاءِ الْوَجْهِ
۱۳. و اگر بهشت زمینی خواستید، زن را آزاد کنید تا با تابش چهره راه برود.
١٤. فَإِنَّ السَّمَاءَ لَا تَهْطِلُ إِلَّا حَیْثُ تَکُونُ الْمَرْأَةُ مَلِکَةً وَ الْعَقْلُ سَیِّدًا
۱۴. زیرا آسمان جز جایی نمیبارد که زن فرمانروا باشد و خرد سرور.
بِسْمِ الْمُفَارَقَةِ الْهِزْلِیَّةِ، رَبِّ الثَّنَائِیَّةِ الْمُضْحِکَةِ
بنام تضاد خندهدار، پروردگار دوگانگی مضحک
٩. فِی الْبِلَادِ الَّتِی تَمْشِی نِسَاؤُهَا بِالْبِیکِینِی
۹.در سرزمینهایی که زنانشان با بیکینی راه میروند
١٠. تَجِدُ الْأَنْهَارَ تُغَنِّی وَ الْأَشْجَارَ تَرْقُصُ
۱۰.رودها را مییابی که میخوانند و درختان که میرقصند
١١. وَ فِی الْبِلَادِ الَّتِی تُخْفِی نِسَاؤُهَا حَتَّی الْعَقْلَ
۱۱.و در سرزمینهایی که زنانشان حتی عقل را پنهان میکنند
١٢. تَجِدُ الْأَرْضَ تَبْکِی وَ السَّمَاءَ تَغْضَبُ
۱۲.زمین را مییابی که میگرید و آسمان که خشمگین میشود
بِسْمِ السُّخْرِیَةِ الْفَیَّاضَةِ، رَبِّ الْفُکَاهَةِ الْإِلَهِیَّةِ
بنام مسخرهبازی بارانزا، پروردگار شوخی الهی
١٣. یَا أَیُّهَا الْمُعَمَّمُونَ الْجَائِعُونَ
۱۳. ای عمامهبندان گرسنه
١٤. لَوْ کَانَ حِجَابُ الْمَرْأَةِ یَجْلِبُ الْمَطَرَ
۱۴. اگر حجاب زن باران میآورد
١٥. لَأُمْطِرَتْ سَعُودِیَّةٌ وَ إِیرَانُ أَمْطَارَ الطُّوفَانِ
۱۵. عربستان و ایران باران طوفان میباریدند
١٦. وَ لَکِنَّهُمَا تَبْکِیَانِ عَلَی قُطُورِ الْمَاءِ
۱۶. ولی آنان بر قطرههای آب گریه میکنند
بِسْمِ الْحَقَائِقِ الْمُدْمِعَةِ، رَبِّ الضَّحْکَةِ الْمُرَّةِ
بنام حقایق اشکآور، پروردگار خنده تلخ
١٧. إِنَّ فِی الْبِیکِینِی لَمَعْجِزَةً
۱۷. بیگمان در بیکینی معجزهای است
١٨. تَجْلِبُ الْأَمْطَارَ وَ تُنْبِتُ الْأَشْجَارَ
۱۸. باران میآورد و درختان میرویاند
١٩. وَ إِنَّ فِی الْعِمَّةِ وَ الْعَبَاءَةِ لَسِحْرًا
۱۹. و بیگمان در عمامه و عبا جادویی است
٢٠. تَجْلِبُ الْجَفَافَ وَ تُنْهِی الْأَخْضَرَ
۲۰. خشکسالی میآورد و سبزه را نابود میکند
بِسْمِ الْوَقَاحَةِ الْهَزْلِیَّةِ، رَبِّ الْجَسَارَةِ الْمَجَازِیَّةِ
بنام بیپروایی خندهدار، پروردگار وقاحت مجاز
٢١. قُلْ لِلْمُعَمَّمِینَ: اكْشِفُوا رُءُوسَكُمْ
۲۱. به عمامهبندان بگو: سرهای خود را عریان کنید
٢٢. لَعَلَّ السَّمَاءَ تَرْحَمُكُمْ وَ تُمْطِرُ
۲۲. شاید آسمان بر شما رحم کند و باران ببارد
٢٣. وَ قُلْ لِلنِّسَاءِ: اكْشِفْنَ شُعُورَكُنَّ
۲۳. و به زنان بگو: موهای خود را آشکار کنید
٢٤. لَعَلَّ الْأَرْضَ تُخْرِجُ لَكُنَّ کُنُوزَهَا
۲۴. شاید زمین گنجهای خود را برای شما بیرون آورد
بِسْمِ الطَّعْنِ الْمُبَرِّحِ، رَبِّ السُّخْرِیَةِ الْقَاتِلَةِ
بنام طنز دردناک، پروردگار مسخرهبازی کشنده
٢٥. أَفَلَا یَعْقِلُونَ أَنَّ الْبِیکِینِی یُنْبِتُ الْحُبُوبَ
۲۵. آیا نمیفهمند که بیکینی غلات میرویاند؟
٢٦. وَ أَنَّ الْعِمَّةَ تُنْبِتُ الْجَفَافَ وَ الْقَحْطَ
۲۶. و که عمامه خشکسالی و قحطی میرویاند؟
٢٧. وَ أَنَّ حُرِّیَّةَ الْمَرْأَةِ تَجْلِبُ الْمَطَرَ
۲۷. و که آزادی زن باران میآورد؟
٢٨. وَ أَنَّ سُلْطَةَ الْمُعَمَّمِ تَجْلِبُ الْجَفَافَ
۲۸. و که سلطه عمامهدار خشکی میآورد؟
بِسْمِ النِّهَایَةِ السَّعِیدَةِ، رَبِّ الْفَرَجِ الْمُضْحِکِ
بنام پایان خوش، پروردگار گشایش خندهدار
٢٩. فَإِذَا الْعَمَائِمُ ذَهَبَتْ مَعَ الرِّیحِ
۲۹. پس هنگامی که عمامهها با باد پراکنده شدند
٣٠. وَ الْحُرِّیَّةُ غَطَّتْ وَجْهَ الْأَرْضِ
۳۰. و آزادی چهره زمین را پوشاند
٣١. أَمْطَرَتِ السَّمَاءُ أَمْطَارًا لَمْ تَرَ الْبَشَرِیَّةُ مِثْلَهَا
۳۱. آسمان بارانی بارید که بشریت مانندش را ندیده بود
٣٢. وَ أَخْرَجَتِ الْأَرْضُ کُنُوزَهَا
۳۲. و زمین گنجهایش را آشکار کرد
٣٣. وَ عَاشَ النَّاسُ فِی نِعْمَةٍ لَا تُوصَفُ
۳۳. و مردم در نعمتی بیوصف زندگی کردند
٣٤. إِلَّا الَّذِینَ کَانُوا یَعِیشُونَ عَلَی الْجَهْلِ
۳۴. مگر کسانی که بر جهل زندگی میکردند
٣٥. فَإِنَّهُمْ یَبْکُونَ فِی صَحَارَی جَفَافِهِمْ
۳۵. که آنان در بیابانهای خشکیشان گریه میکنند
سید نازیسم عمامه سیاهبند رافضی تازی لبنان و عراق جنوبی اشغالگر ایران، و سپاه جانیان مشرکین بشار اسد قاتل ایرانی؛ وارد فاز توده هایی استالینی فرعون-عمام صادق «مشرک=مزدورسازی جمعی زوری-پولی-ارعابی (مزدورسازی-ارعابی سایتی و مساوی کردن ایرانی با دشمن با پیامکهای ارعابی گله ای)، و کودکسواری حسین نفهمیده سازی زیرتانکی در مدارس بجای آموزش» شده است.
وارد فاز «پخش اسلحه در خیابان» شده است
اما و اما، دوران «خوردن ایران» با «مقدسات» صدا کردن «اسهال رافضی ایرانخوار»، و «کشتار ایرانی» با «توهین به مقدسات» صدا کردن «نخوردن از ماتحت رافضی شیطان کافر خداسوار پولخوار اسهال پاش» وارد عصر خودانهدامی کشورخواری و ملت-سواری تئوکراتیک (= شرک فرعونی کافر خداسوار + سپاه مشرکین دزد و جانی + امت ذلیل برده) شده است.
وقت آنست که «ایرانی» با پوشیدن کاندوم عمامه سیاهبندپرستی، با پوشیدن کاندوم شیعه گری، با پوشیدن عمامه و چادر و انگشتری و عرعر حیعر وارداتی و نهج البلاغه توجیبی….
اسلحه «آزادی ایران» را از دستان خود «رافضی اشغالگر ایران» در مراسم های شبانه پخش اسلحه گرداندن پرچم عراقیون جنوبی اشغالگر ایران، بگیرد؛
عمامه بپوشد تا قلاده سپاه مشرکین بشار اسدی گوله و قمه زن بسر ایرانی در خیابان، و شکنجه گر و اعدامگر ایرانی در اسارتگاه را خود ایرانی بدست بگیرد، و نه عمامه سیاهبند عراق جنوبی کاندوم استحماری کمونیستهای بعثی و دمونیستهای غربی استعمارگر.