مختصری از فلسفه افلاطون در باب قوت و ضعف در جمهوری و پادشاهی. با رجوع به کتاب : تاریخ فلسفه نوشته ” محمود هومن”
توضیح ضروری : طبق نظر آنالیزورهای فلسفی شخص آتنی در این دیالوگ همان افلاطون است.
افلاطون در دفتر سوم کتاب ” نوامیس ” چنین مینویسد:

آتنی : میان آئین های کشورداری دو آئین هست که مادر همه هست و به حق می توان گفت که آئین های دیگر از این دو مادر زاییده شده اند : یکی از آنها را میتوان پادشاهی نامید و دیگری را دموکراسی.
آئین اولی ، یعنی پادشاهی در نزد نژاد پارسی و دموکراسی نزد ما به اوج خود رسیده اند. پس ، اگر ما بخواهیم که آزادی و یگانگی با دانایی همراه باشند باید این دو آئین را در سازمان شهر خود باهم کنیم.
کلینیاس : وسیله این کار چیست؟
آتنی : از آنجا که پارسیها در آئین پادشاهی و آتنیها در آئین آزادی زیاده روی کردند ، این است که هیچ یک از آنان به اندازه درست نرسیدند. شما مردم کِرت و اسپارتیها از ما آتنیها و پارسیها پیش هستید. ولی
آتن و پارس که پیش از این از موفقیت برخوردار بوده اند، اکنون کمتر نیکبخت اند، باید علت این
چگونگی را جست و جو کنیم آیا چنین نیست؟
کلینیاس : اگر بخواهیم برنامه خود را انجام دهیم باید حتما این علت را بشناسیم.
آتنی : پس گوش بدهیم.
در زمان کوروش که پارسیها طبق اندازه درست(متریا ) فرمانبرداری و آزادی زندگانی می کردند،
خداوند بسی ملتهای دیگر شدند، و از آنجا که فرماندهان به زیردستان خود آزادی می دادند و با اصول
برابری رفتار می کردند، این بود که میان سرداران و سربازان دوستی بیشتری برقرار بود و همه کس
درموقع خطر مردانگی نشان میداد. و از آنجا که پادشاه به زیردستان اجازه میداد که آزادانه سخن بگویند
و نسبت به کسانی که می توانستند در مسائل متفاوت نظر صحیح بدهند، حسد نداشت و آنان را محترم
میداشت. این بود که هرکس که دانا و با احتیاط و دارای نظر صحیح بود همه نیرو و شایستگی خود را
در اختیار دولت می گذاشت. نتیجه این آئین این بود که درآن زمان پارس، روز به روز ، به شکر آزادی
، دوستی (یگانگی) و همفکری، پیشرفت می کرد.
کلینیاس : حتما چنین بوده است.
آتنی : چه شد که در زمان کامبوزیا همه چیز از میان رفت و در زمان داریوش دوباره همه زیانها
برطرف شد؟
آیا می خواهی که از راه باز اندیشی این موضوع را تاویل کنیم؟
– کلینیاس : حتما! زیرا این کار به ما کمک خواهد کرد که موضوع تحقیق خود را آزمایش کنیم.
– آتنی : من چنین تاویل میکنم : کوروش با آن که سرداری کاردان و کشور دوست بود، ولی به تربیت
فرزندان خود توجهی نکرد و در بند اداره خانه خود نبود.
– کلینیاس : چگونه میتوانیم چنین سخنی بگوییم؟
– آتنی : تا آنجا که می دانیم ، کوروش از آغاز جوانی و در تمامی مدت زندگانی خود، در میدان نبرد بود
و تربیت فرزندان خود را به زنان واگذاشته بود و اینان ، یعنی زنان- به آنان می گفتند که شما نیکبخت
هستید و هیچ چیز کم ندارید! و برای این که هیچکس سخنی مخالف آنان نگوید، همه کس را مجبور
میکردند که از فرزندان تمجید کند! و بدینسان ، اینان، فرزندان پادشاه ، همانطور که بودند باقی ماندند.
-کلینیاس : عجب تربیتی!
-آتنی : بگو تربیت زنانه که به دست زنان نو دولت انجام می شد. زنانی که مردانشان ، همیشه در جنگ
بودند و فرصت زندگانی دیگری نداشتند، و این زنان، دور از آنان زندگانی می کردند…
پدران این فرزندان برای آنان رمه های چارپایان و گله های متعدد انسانها و همه قسم حیوانات را به
دست می آوردند ولی توجه نداشتند که کسانی که باید وارث این همه ثروت باشند از تربیت پدران خود،
یعنی تربیت پارسی، محروم اند …
پارسیها فرزندان سرزمین سختی بوده اند، و تربیت آنها نیز سخت بود . و این تربیت برای بار آوردن
مردمی مناسب بود که در هوای آزاد زندگانی می کردند و به نگاهبانی و بیداری و آمادگی برای جنگ
خو گرفته بودند. کوروش نمی دانست که زنان و خواجگان فرزندان او را به سبک مادی ها، یعنی با یقین
به نیکبختی نهادی آنان و همچنین طبق تشریفات، تربیت می کنند.
وقتی کوروش مرد ، این فرزندان ناز پرورده نخست به جان یکدیگر افتادند و یکی از آنان برادر خود را
کشت ، زیرا نمی خواست کسی را همسنگ خود ببیند و خود او نیز گرفتار می نوشی شد و با بی
فرهنگی و دیوانگی تخت و تاج خود را از دست داد، و مادی ها و مغی مادی ]منظور کوماتای یا
گئومات است[ که کامبوزیا را به علت دیوانگی او تحقیر میکرد ، کشور را از دست او گرفت.
اما به شکر شخصیت داریوش و همدستان او ، دوباره شهریاری به پارسیان برگشت…
داریوش پسر شاه نبود و در ناز و نعمت پرورده نشده بود و وقتی به شهریاری رسید و با شش تن از
همدستان خود به کشور دست یافت ، آنرا به هفت پادشاهی بخش کرد که هنوز هم آثار سایه مانند آن
پیداست. داریوش بر آن شد که طبق قانون فرمانروایی کند و قسمی برابری میان همه برقرار کرد و
فرمان داد که باژی را که کوروش به پارسیها وعده داده بود، به آنها بدهند و بدیسنان میان همه پارسیها
دوستی و یگانگی برقرار کرد و دل ملت پارس را با بخشش و هدایا به دست آورد، و در نتیجه ارتش به
او سرسپرده شد و برای او همه کشورهایی را که کوروش به جای گذاشته بود دوباره به دست آورد.
پس از داریوش، خشایار شاه، که در زمان شاهزادگی خود در ناز و نعمت پرورش یافته بود، به پادشاهی
رسید. بیچاره داریوش که ازبدبختی کوروش سرمشق نگرفت و خشایارشای خود را به همان روال
پرورش داد که کوروش کامبوزیا را پرورش داده بود . خشایارشاه ، که فرزند همان تربیت بود، به علت
رفتار خود، به همان سرنوشت کامبوزیا دچار شد. و از آن تاریخ تا کنون پادشاهی که شایسته نام پادشاه
بزرگ باشد میان پارسیها پیدا نشده است، مگر به اسم و عنوان.

رساله نوامیس
توضیح مولف کتاب(محمود هومن)
افلاطون ، پس از یاد آوری هنر های اصلی، یعنی : دانایی جرات خویشتن داری عدل و
ارزش و اهمیت آنها در داره کشور دوباره به تحقیق در باره علت انحطاط امپراطوری ایران بر می گردد
آتنی : سنجش آئین کشور داری پارسیها، اصول زیر را برای ما آشکار کرد :
ما تشخیص می دهیم که کار پارسیها ، سال به سال بدتر شده است! و علت آن این است که آنان از یک
طرف در محدود کردن آزادی ملت و از یکطرف در تقویت استبداد زیاده روی کرده اند، و درنتیجه ،
حس دوستی و یگانگی میان مردم و دولت را از میان برده اند. و از آن زمان به بعد، هیچگاه نیت و
مقصد حکومت کنندگان متوجه به سود زیردستان و ملت نبوده . بلکه فقط برای حفظ قدرت و حیثیت خود
حکومت بوده است و در حالی که آنان (پارسیها)خداوندگار چندین ده هزار انسان، که از شمار بیرون
است ، بودند. گمان می کردند که این عده بازهم کافی نیست و سربازان مزدور و بیگانه را به خدمت
خود می گرفتند، چنان که گویی بیگانان می توانند آنها را نجات بدهند ! خطای دیگر آنان این بود که می
پنداشتند چیزهایی که در شهر، گرانبها و ارجمند و شریف اند، در مقابل زر و سیم ناچیزاند
توضیح مولف:
افلاطون، پس از تاویل علت انحطاط امپراطوری ایران، به سنجش آئین کشورداری آتن زمان خود ، که
نقطه مقابل آئین پارسیها بوده است می پردازد ومیگوید
اکنون باید نشان دهیم که آزادی مطلق، یعنی آزادی از هرگونه فرماندهی ، بسی بدتر از اطاعت
عاقلانه از یک حکومت است
و توضیح می دهد که آتنی ها در زمان داریوش و خشایارشاه مردمانی مطیع قانون  توضیح مولف
بوده اند و به همین علت بود که توانستند در مقابل داتیس ، سردار داریوش . در ماراتن مقاومت کنند و
پس از ذکر سخنانی که کمابیش با مطالب کتاب منکسن یکی است

آتنی ها تنها کسانی بودند که جلوی پارسیها که خداوند آسیا بودند و نزدیک بود اروپا را نیز فرمانبردار خود کنند مقاومت کردند و به یونانیان فهماندند که قدرت پارسیها شکست ناپذیر نیست
هم ما آتنی ها و هم پارسیها تقریبا یک قسم سرنوشت داشته ایم : آنان به علت این افلاطون می گوید
که همه ملت را به فرمان داری محض مجبور کردند و ما به علت اینکه آزادی محض به مردم دادیم ،
هردو ضعیف شدیم و از میان رفتیم
و از اینجا نتیجه می گیرد که با دانستن این که پارسیها وآتنی ها در چه شرایطی نیرومند بوده   مولف
اند و به چه علت از میان رفته اند، پس باید در طرح آئین کشورداری علت نیرومندی و انحطاط این دو
ملت در نظر گرفته شود

ما گفتیم که قانونگزار باید سه چیز را در نظر داشته باشد
یکی اینکه شهری(کشوری) که برای آن قانون میگزارد باید آزاد باشد
دیگر اینکه مردم این شهر (کشور) باید با یکدیگر یگانگی و دوستی داشته باشند.
سوم اینکه کشور با دانایی(هشیار) اداره شود
دو آئین کشورداری را که یکی با بیشترین فرماندهی و دیگری با بیشترین آزادی اداره می شد ، انتخاب
کردیم تا اینکه بتوانیم با سنجش آنها پی ببریم که کدام یک از آن دو آئین درست تر است؟
و دیدیم که تا زمانی که این دو کشور آئین خود را به اندازه درست( متریا) به کار می بستند ، پارسیها
فرماندهی و آتنی ها آزادی را ، هردوی آنها از نعمت و موفقیت برخوردار بودند . ولی وقتی زیاده روی
کردند و یکی به استبداد و دیگری به خود سری مردم میل کرد، هردوی آنها از موفقیت بی بهره شدند