امروز بیست و پنجم تیرماه ۱۳۹۳هست.

حمیدرضا صدر

همه جای دنیا صحبت از قهرمانی مقتدرانه آلمان در جام جهانیست.
یک هفته پیش آلمان هفت گل وارد دروازه برزیل کرد و عجیب ترین بازی تاریخ را رقم زد. کل دنیا همچنان انگشت به دهان مانده !
حالا روزگار بر وفق مراد توست حمیدرضا! اکنون در این برهه زمانی تو سرشناس ترین و شاید محبوب ترین کارشناس صداوسیما هستی! این محبوبیت را با شایستگی خودت به دست آوردی.
شایستگی و صداوسیما! آیا این دو اضداد با هم جمع پذیرند؟! اهمیتی ندارد. ذهنت را درگیر این مسائل پیش پا افتاده نکن حمیدرضا! تو میتوانی بر ترس های ناخودآگاهت غلبه کنی.
حالا وقت آن رسیده که به تلویزیون بیایی و با آن حرکات دست فرنگی مآبانه ات ، با اصطلاحات سینمایی که بلدی و با چندتا گریز ساده به تاریخ فوتبال از دلایل قهرمانی مقتدرانه آلمان بگویی و در برابر چشمان مخاطب ساده دل و محروم ایرانی که پس از مانوک خدابخشیان، تحلیل جذاب فوتبال را به فراموشی سپرده، مثل دانشمندی همه چیز دان جلوه کنی و مثل همیشه یگانه بودن خود را به عنوان کارشناس فوتبال به رخ همگان بکشی. “به رخ کشیدن” تو از بچگی عاشق این کار بودی حمیدرضا!
در این روز یعنی بیست و پنج تیرماه ۱۳۹۳
تو خوشبخت ترین مرد دنیایی حمیدرضا! تو قهرمانی تو شجاعی! ویژگی هایی که از بچگی آرزویش را داشتی!
این تمامی دستاوردهای تو نیست. شش ماه پیش تو کتابی به رشته قلم درآوردی که جای پایت را حسابی سفت کرد. شش ماه پیش یعنی زمستان ۱۳۹۲.
“تو در قاهره خواهی مرد” نام کتابی بود که در زمستان ۹۲ نوشتی! کتابی در راستای تخریب کامل محمدرضاشاه پهلوی و سرتاسر حمله به او.
این کتاب در بهار ۹۳ به چاپ دوم رسید. همه برایت کف زدند و هورا کشیدند. اصولگرا، اصلاح طلب، ملی مذهبی، نهضت آزادی، جبهه ملی، توده ای، مجاهدین، فداییان خلق، خودت را در دل همه جا کردی حمیدرضا!
از این همه تعریف و تمجید احساس غرور کردی! غرور…. غرور چیزی که همیشه گدایی اش میکردی
بابت نگارش این کتاب جایزه ادبی جلال آل احمد را از دست یک آخوند گرفتی.
جلال آل احمد!

حمیدرضا صدر اخوند

قبله گاه هم نسلانت. ولی حرف حساب جلال آل احمد چه بود؟ بازگشت به هزاروچهارصد سال پیش؟! این افکار را ولش کن حمیدرضا. تو میتوانی بر ترس های ناخودآگاهت غلبه کنی. مهم اینست که تو در نقطه ای ایستاده ای که همیشه آرزویش را داشته ای.
از شرایط به وجود آمده لذت ببر. تو جوری جای پای خودت را سفت کرده ای که دنیا تا ابد به روی تو لبخند خواهد زد….

اما نه حمیدرضا! نه! تعارف را کنار بگذار! یکبار هم که شده لااقل با خودت صادق باش بجای سرکوب با ترس هایت کنار بیا. تو نمیتوانی بر ترس های ناخوداگاهت غلبه کنی چون نمیتوانی از حقیقت فرار کنی!
بیخود وعده الکی به خودت نده.
دقیقا هفت سال بعد، یعنی در بیست و پنج تیر هزاروچهارصد ” تو در کالیفرنیا خواهی مرد”
آخرین فیلمی که از تو مانده یک استوریست. تو را در حالتی فرتوت و مفلوک نشان میدهد.
پس از این که امریکایی ها –همانهایی که در کتابت اصرار داشتی تا بگویی آنان مصدق السلطنه محبوبت را سرنگون نمودند- واکسنی را در بدنت فرو کردند و

حمیدرضا صدر واکسن کرونا

تو بجای خوشحالی، برای مادرت که اینک در ایران هست ابراز نگرانی میکنی! بچه ننه!
بچه ننه! علی گلابی! این ها اصطلاحات رایج دهه چهل و پنجاه در امجدیه بود حمیدرضا! یادت می آید؟
تو در کالیفرنیا در تنهایی و عزلت خواهی مرد در بیماری خواهی مرد. در حالی که مرگت برای کسی مهم نیست. از یکه تازی ها و سرمستی های هفت سال‌ پیشت خبری نیست. جنازه ات را به تهران می آورند اما یک نفر هم به تشییع جنازه ات نمی آید.
تویی که یک دهه پیش از مرگت متفاوت ترین کارشناس تلویزیون جمهوری اسلامی بودی! زمانی که یک حمیدرضا صدر میگفتند و صد تا حمیدرضا صدر از بغل آن در می آمد. تویی که در نبود رسانه های ازاد، عقل کل فوتبال و نقد سینما شده بودی، تویی که در نبود گوشت، چغندر سالار شده بودی؛ حالا در روز خاکسپاری سوت و کورت، حتی عزیزترین کسانت هم از لاشه گندیده ات دوری میجویند!
اما در آن روزهای پایانی عمرت داغ دیگری بر دلت فرود خواهد آمد. داغی که روح و روانت را مانند چکشی تکه تکه خواهد کرد.
در روزهای تیر ۱۴۰۰ در حالی که تو در حال جان کندن خواهی بود چیزی به گوشت میرسد که مرگ تلخت را هزار برابر برایت ناگوارتر خواهد کرد. خواهی شنید که مردم ایران در شهرهای مختلف یک صدا فریاد میزنند:
“رضاشاه روحت شاد”
این رضاشاه کیست که پس از هفتاد سال دروغگویی علیه او باز هم از قلب ایرانیان بیرون نمیرود؟

رضاشاه… رضاشاه… رضاشاه

✅بخش دوم:
حمیدرضا!

تو در زیر خروارها خاک خواهی خوابید. مانند صادق قطب زاده! مانند ابراهیم یزدی! مانند صدها کفتار دیگر خواهی مرد در حالی که مرگت برای کسی اهمیتی ندارد. اما.. اما بانگ رضاشاه روز به روز در ایران رساتر میشود. رساتر و استوارتر و عذاب آورتر برای امثال تو
یک هفته پیش، درست هجدهم تیرماه ۱۳۹۳، در نیمه نهایی جام جهانی دوهزار و چهارده، آلمان ، میزبان خود برزیل را هفت تایی میکند و این گونه ۱۸ تیر تبدیل به یک روز تاریخی میشود.
باز که آلزایمر مصلحتی گرفتی حمیدرضا! خودت بهتر میدانی که ۱۸ تیر چه روز حماسی در تاریخ کشور ما شده است. اما چرا تو و هم پالکی هایت این همه تلاش میکنید این روز باشکوه را از حافظه ملت ایران پاک کنید؟
۱۸ تیر سال ۷۸ را که فراموش نکرده ای حمیدرضا؟ کوی دانشگاه. قیام مردم.
یادت می آید در آن روزها امثال خاتمی و تاج زاده چگونه نان در خون شهدای ۱۸ تیر زدند و قیام مردمی را مصادره نمودند؟ یادت می آید حسن روحانی همان کسی که از رییس جمهور شدنش این همه ذوق زده شدی چگونه در نماز جمعه دانشجویان سلحشور را اراذل و اوباش معرفی کرد؟!

پس چرا در این مورد لالمونی گرفته بودی حمیدرضا؟! چرا یکبار در ستایش شیرمردان و شیرزنان قیام ۱۸ تیر ۱۳۷۸ قلم فرسایی نکردی؟!
حداقلش وقتی در خرداد ۹۲ حسن روحانی نامزد ریاست جمهوری شد می آمدی و میگفتی:
“ای ملت کم حافظه ایران! از شما مردم عادی توقعی نیست ولی رسالت من، دکتر حمیدرضا صدر، موظفم میکند تا بر پایه شرف خبرنگاری و آزادگی انسانی به شما یادآوری کنم؛ این آقای حسن روحانی، که امروز منجی کشور شده، روزگاری قاتل کوی دانشگاه بود”
اما صددریغ که چنین نکردی حمیدرضا! چون نه شرف داشتی و نه آزادگی

یادش بخیر! در امجدیه میگفتند فلانی ژست علی گلابی گرفته! علی گلابی به لات کوچه های خلوت میگفتند. به کسانی که در شرایط بی “خطر هل من مبارز” میطلبیدند
الحق که لقب علی گلابی کاملا برازنده خودت هست حمیدرضا. زیرا حس آزادگی ات و وظیفه حق گویی ات فقط در مورد محمدرضاشاه بالا میزند! شاهی که چهل سال پیش از این دنیا رفت! در مقدمه کتابت نیز اشاره کرده ای که” سلطنت طلبان از این کتاب عصبانی خواهند شد” اما کدام سلطنت طلب؟ دست آن ها که سالهاست از قدرت کوتاهست!
علی گلابی هایی مانند تو فقط برای کسانی رجز میخوانند که دستشان خالی از قدرت باشد دقیقا مانند تو حمیدرضا
مانند تویی که فقط گردنت برای رژیم سرنگون شده پهلوی کلفت است اما پیش صاحبان قدرت که میرسی مثل یک گربه دست آموز دم تکان میدهی و هر گاه که حکومت به رایت نیاز دارد مثل خیلی از هم پالکی های وسط بازت سرت را تا گردن در ماتحت آخوند فرو میبری!

یاد و خاطره هجدهم تیرماه به این راحتی ها از حافظه تو پاک نخواهد شد حمیدرضای صدر!
نوزده سال پیش از قیام ۷۸، دلیران ارتش دست به یک رستاخیز بزرگ زدند. رستاخیزی که کوتوله هایی چون تو اسمش را کودتای نوژه گذاشتند اما روی قلب ملت ایران نام “قیام شاهرخی” بر آن حماسه نقش بسته

✅بخش سوم:
قیام شاهرخی به سرانجام نرسید. میدانی چرا صدر؟ عاملین خنثی سازی آن رستاخیز و ریختن خون دلاوران ارتشی چه کسانی بودند؟ کیانوری. بنی صدر. سعید حجاریان. خائنین و آدم فروشانی که تا دنیا دنیاست و تا ایرانی پابرجاست نامشان در نجاست و کثافت غوطه ور خواهد ماند. درست مانند تو حمیدرضای صدر
حتما نیک به یاد داری حمیدرضا! وقتی که قیام شاهرخی لو رفت، “امیرهوشنگ نور” یکی از سران قیام به ترکیه گریخت. پس از آن جلادان پنجاهوهفتی پسر هجده ساله اش به نام “شهریار نور” را به گروگان گرفتند. و پس از شکنجه های قرون وسطایی اعدامش کردند. چهره شکنجه شده شهریار نور هیچ گاه از حافظه ملت ایران پاک نخواهد شد. یک تار موی آن جوان برومند می ارزید به سراسر زندگی سالوس وارانه کیانوری، بنی صدر و حجاریان که همگی شان ملازاده بودند و از اسم “پهلوی” کینه ای عمیق در دل داشتند.
حمیدرضا تو بیشتر شبیه به کدامیک از این ها هستی؟ شبیه به سرکوبگران قیام شاهرخی؟ شبیه به نواب صفوی یا شبیه به خلخالی؟
نه نه! هیچ کدام. تو درست مانند همانی هستی که جایزه اش را گرفتی. “سیدجلال الدین سید آل احمد” معروف به جلال آل احمد! پسر آخوندی به نام محمد طالقانی. و پسر عموی سید محمود طالقانی پدر معنوی تروریست های پنجاهوهفتی!
اصلا تو خودِ خودِ آل احمدی! مثل او هم از توبره میخوری هم از آخور! مثل جلالی که زنش بی حجاب بود اما از این که میدید زن ایرانی به لطف قوانین مترقی رضاشاهی از پستوهای خانه شان بیرون آمده اند کفری میشد!
جلال آل احمدی که مثل همه بچه آخوندها از رضاشاه و کل خاندان پهلوی کینه به دل داشت و مترصد فرصتی بود تا سر بزنگاه زهرش را به این خاندان ایران ساز بپاشد. از همین روی بود که وقتی صمد بهرنگی در دریاچه غرق شد، جلال در کمال آگاهی اعلام کرد قتل صمد کار ساواک است! او میدانست و چنین دروغی میگفت. حرام زاده! نه حرام زاده صفت شایسته ای برای توصیف رذالت های جلال آل احمد نیست.
آل احمد میدانست دنیا چه خبر است و باز مردم را فریب میداد. او اولین کسی بود که از شیخ فضل الله نوری همان آخوند مرتجع ضد مشروطه. همان معدومی که میگفت مدرسه رفتن دختران کفر است، یک قدیس ساخت و شد عزیز دل کیانوری توده ای! الحق که بچه آخوندها خوب هوای یکدیگر را دارند!
آل احمد دائم الخمر دنیا را گشته بود. خوب میدانست اسلام چه مزخرف و نکبتیست اما خب یک بچه آخوند هرگز اجازه نمیدهد مردم دست از سر اسلام بردارند. او تاریخ طبری را خوانده بود و میدانست امامان شیعه چه جنایاتی در کشور ایران انجام داده اند اما با پلشتی هر چه تمامتر ملت را به رجعت به هزاروچهارصد سال پیش دعوت مینمود. او توضیح المسائل خمینی را هم خوانده بود و آگاه بود که خمینی به صراحت کامجویی از دختر شیرخواره را توصیه میکند اما اعلامیه های خمینی را تکثیر میکرد. او موذی بود! موذی!
آل احمد آگاهانه خیانت میکرد. درست مثل تو دکتر حمیدرضای صدر!
در هجدهم شهریور سال چهلوهشت که جلال آل احمد از زور سگ مستی و تریاک کشی مرد. مرگش را به ساواک نسبت دادند.
حتی مرگ این آخوندزاده هم برای ایران دردسر بود

نویسنده ژوبین

حمیدرضا صدر نویسنده کتاب علیه شاهنشاه آریامهر را بهتر بشناسیم